از شهادت طلبی در جبههها یا از "مدیریت شهری" که او کارآمدی آن را مرهون فرهنگ جهادی میدانست. درست یادم نیست. شاید هم اصلا دلیلی از ما خواسته نشد اما میدانم همین که نام ماهنامه پایداری آمده بود از ما خواسته شد سوالهایمان را آماده کنیم تا مصاحبه شکل بگیرد.
محمدباقر قالیباف شهردار کلانشهر تهران در این مصاحبه از خاستگاهش که حضور در پای منبر روحانیت و در مجالس مذهبی بوده است شروع میکند و ضمن بازگویی خاطراتش در جبههها از جهاد امروزی شهرداری سخن میگوید.
- برای آغاز بحث از اینجا شروع میکنیم که شما قبل از انقلاب پای سخنان شهید هاشمی نژاد، شهید کامیاب و حضرت آقا مینشستید؛ آن روزها چه آرمانهایی شما را به فعالیت در راه تشکیل و پیشبرد انقلاب اسلامی تشویق میکرد؟
آرمانهای آن روزهای ما، خیلی شبیه آرمانهای جوانانی است که در ماههای اخیر در برخی کشورهای منطقه بر علیه رژیمهای استبدادی قیام کردهاند؛ با همین شور و حال که توی رسانهها میبینید. رخدادهایی که در مصر، تونس، بحرین، یمن و... میبینید، در دوران جوانی ما در ایران نیز اتفاق افتاد البته با چند تفاوت بزرگ. نخست آنکه، انقلاب اسلامی ایران، در قدرتمندترین کشور منطقه و در دورانی به وقوع پیوست که هیچکس تصور نمیکرد ملتی بتواند با تکیه بر اسلام و با دستان خالی و بدون پشتوانه هیچ ابرقدرتی، یک انقلاب بزرگ را به سرانجام برساند.
یک تفاوت مهم دیگر هم فقدان عنصر رهبری در انقلابهای اخیر منطقه است؛ در حالی که یکی از مهمترین علل پیروزی انقلاب اسلامی، وجود رهبری عرفانی و الهی و بینظیر حضرت امام(ره) راحل در راس نهضت بود.
آن روزها، آرمانهای امام عظیمالشان(ره)، آرمانهای همه مردم ایران بود؛ امام(ره) برای انقلابیون همه چیز بود و از این رو شیدا و دلبسته هر چیزی بودیم که رنگ و بوی امام(ره) را میداد؛ از اعلامیه و نوارهای صوتی گرفته تا سخنرانیهای مساجد و... ؛ آن روزها از نظریه و آرمان تا عمل فاصله کمی بود؛ دقیقا روحیه جهادی را خوب لمس میکردیم؛ نیمی از روز را در مساجد بودیم و پای صحبت روحانیون برای آنکه مبانی دینی و انقلابیمان تقویت شود و نیمه دیگر روز را مشغول تظاهرات و توزیع اعلامیه و حتی تشکیل انجمن اسلامی و...
البته جا دارد یادی هم از شهدای انقلاب بکنیم؛ حالا که به آن روزها بر میگردم، احساس میکنم که این لطف بزرگ خداوند برای بنده و هم نسلانم بوده که دوران نوجوانی و جوانی خود را در چنین فضایی بگذرانیم؛ تلاش میکنم شکر این نعمت، یعنی زیستن در دوران اولیه انقلاب را بجا بیاورم؛ فضایی که باعث شد تا شخصیت و مبانی فکری و عقیدتی بنده و همه ما، هویت اسلامی و انقلابی بگیرد، به گونهای که بر زندگی و انتخابهای آینده ما نیز تاثیرگذار باشد.
- شما بیست و یکسال داشتید که در سال 61 ابتدا به فرماندهی تیپ امام رضا و یک سال بعد به فرماندهی لشکر پنج نصر خراسان منصوب شدید. شاید برای خیلیها در جامعه امروز، اعتماد به جوانان و کار سپردن و مسؤولیت خواستن از آنها به عنوان یک ریسک مطرح باشد. مدیریت جبههها در آن دوران چگونه این ریسک را کرد و نتیجه گرفت؟ در آن زمان و بعد از آن، شما چطور این فرصت را برای جوانان فراهم کردید؟
در سالهای جنگ، اینکه یک جوان بیست و یکساله به فرماندهی برسد اصلا اتفاق نادر و عجیبی نبود. اتفاقا در آن روزها مشاهده یک فرد مسن یا حتی میانسال در سمت فرماندهی اتفاقی عجیب و نادر بود؛ شما نگاه کنید؛ فرماندهان سپاه، از راس سپاه گرفته تا فرماندهان گروهانها، همگی تقریبا زیر سی سال سن داشتند؛ فقط در میان برادران ارتشی میتوانستید فرماندهان میانسال و مسن البته آن هم به ندرت پیدا کنید.
چنین امری شاید در مقایسه با وضعیت امروز کمی عجیب به نظر برسد؛ اما در شرایط آن موقع، امری کاملا طبیعی بود. دقت کنید که سپاه نیرویی کاملا جوان، نوپا و مردمی بود که به اذن حضرت امام(ره) تشکیل شده بود؛ در واقع همان جوانان و نوجوانان آرمانخواه که در روزهای انقلاب به مبارزه با رژیم طاغوت رفته بودند، پس از پیروزی انقلاب نیز با فرمان امامشان برای دفاع از انقلاب اسلامی به جبههها رفتند و طبیعی بود که فرماندهان این سپاه جوان هم از بین همان جوانان باشند.
نکته مهم اینجاست، در آن روزها در جبههها همه رزمندگان مانند هم بودند و تفاوت چندانی میان یک فرمانده با یک بسیجی داوطلب نبود؛ از همه اقشار در میان رزمندگان بود مثل شهید برونسی که یک بنای ساده بود تا شهید بابانظر؛ شاید تنها، مسؤولیت فرماندهان بیشتر بود. به نظر بنده علت اصلی آنکه چنین سئوالی در ذهن شما خطور میکند و با تعجب از این مساله یاد میکنید این است که از نگاه امروزیها، باورپذیر نیست که آنهمه موفقیت و پیروزی با فرماندهی چند جوان کم سن و سال به وقوع پیوسته باشد؛ اما باید باور کنید که این مساله عین واقعیت است. با تذکر این نکته که شما باید به شیوه فرماندهی و مدیریت جنگ در آن دوران نیز توجه کنید که به اعتقاد بنده مهمترین علت پیروزی رزمندگان اسلام وجود چنین شیوه فرماندهی و مدیریت جنگ بود. امری که متاسفانه این روزها بدان پرداخته نمیشود. فرماندهی میدان جنگ در آن روزها تجلی واقعی خرد جمعی و مدیریت مدبرانه و برنامهریزی شده بود. در آن روزها هیچ عملیات مهمی انجام نمیگرفت مگر آنکه ماهها برای آن برنامهریزی و تمرین شده بود. کوچکترین جزییات هر عملیات بارها مورد بررسی و بازبینی قرار میگرفت تا بیشترین ضربه به دشمن و کمترین خسارت به نیروهای خودی وارد گردد و واقعا اگر الگویی به غیراز این الگو بر مدیریت جنگ حاکم بود آیا تصور میکنید که بزرگترین پیروزیهای نظامی تاریخ معاصر امکانپذیر بود؟ اینکه بنده بارها از الگوی مدیریت جهادی به عنوان یک الگوی کارآمد مدیریتی که از بزرگترین آزمونها سربلند بیرون آمده است، یاد میکنم، ناظر بر همین تجارب و نتایج عینی است.
درباره قسمت بعدی سوالتان نیز باید بگویم که اکنون هم بنده به مدیریت نیروهای جوان و پر انرژی بسیار اعتقاد دارم و معتقدم که مدیریت نیروهای جوان به شرط آنکه بر مدار خودرایی و یکجانبه -گرایی نباشد و بر مبنای خردجمعی و علم و برنامهریزی پیش رود بهترین نوع مدیریت است؛ این باورمندی حضرت امام به جوانان، بهترین پشتگرمی ما در شرایط سخت جبهه بود.
- شما در عملیات بیت المقدس فرمانده لشگر 21 امام رضا (ع) بودید. بفرمایید لشکرتان در این عملیات چه وظیفهای داشت و از چه محوری برای فتح خرمشهر عملیات نمود؟
در زمان عملیات بیت المقدس، بنده فرمانده محور تیپ 21 امام رضا (ع) بودم که هنوز به لشگر تبدیل نشده بود. در آن عملیات قرارگاه مرکزی کربلا با فرماندهی مشترک سپاه پاسداران و ارتش جمهوری اسلامی ایران هدایت عملیات را با سه قرارگاه اصلی قدس، فتح و نصر و یک قرارگاه پشتیبان فجر بر عهده داشت که تیپ 21 امام رضا (ع) جزو نیروهای متعلق به قرارگاه قدس بود. تیپ ما در آن عملیات بیشتر نقش ایذایی داشت. قرارگاه قدس که نیروهای ما هم جزو آنها بود از روبروی هویزه و با عبور از رودخانه کرخه وارد منطقه هویزه شد و در مرحله اول عملیات خود، با عبور از رودخانه کرخه و تهاجم به مواضع دشمن تک ایذایی خود را به ثمر رساند. بعد از عبور از کرخه هم بچههای ما در منطقه دشت هویزه، خط اول دشمن را گرفتند و تا توپخانههای دشمن پیشروی کردند. این عملیات ایذایی چندین بار در نقاط مختلف تکرار شد. در مرحله دوم محورهای فتح و قدس توانستند روی جاده اهواز - خرمشهر در کیلومتر 65 تا 103 با سرپلی به عمق 20 و عرض 40 کیلومتر پیشروی کنند و همه نیروها برای گسترش وضعیت و رسیدن به اهداف عملیات در آنجا متمرکز شوند. در این مرحله از عملیات به همراه سایر نیروهای قرارگاه قدس مناطقی همچون جفیر، پادگان حمید و هویزه آزاد شدند و سرانجام در مراحل بعدی و در روز سوم خرداد به اتفاق سایر نیروها آخرین ضربات بر لشگر بعثی وارد شد که پیشرفتهترین امکانات جنگی را داشت و اینگونه بود که نیروهای ما وارد خرمشهر شدند.
- یادم میاید که در یکی از سخنرانیهایتان از عملیات بیتالمقدس به عنوان جنگ احزاب یاد کردید. این سوال برای من همیشه مطرح بود که چه شباهتهایی بین این دو میدیدید؟
تاریخ انقلاب با تاریخ صدر اسلام شباهتهای فراوانی دارد. اصولا خود انقلاب اسلامی نهضتی در جهت احیای ارزشهای ناب اسلامی بود. فرهنگ دفاع مقدس ترکیبی از جهاد، اخلاق، اخلاص و شهادت بود و یکی از بارزترین شباهتها را با دوران صدر اسلام دارد. بنده بارها صحنههایی در دفاع مقدس دیدم که بیشترین انطباق را با روضههای کربلا داشت؛ نبرد عاشوراییان با یزیدیان بارها تکرار شد؛ علی اکبرها و ابوالفضلهای (علیهماالسلام) فراوانی را دیدم که جان بر سر میثاقشان با ولایت گذاشتند؛ دلم برای همه آنها تنگ شده است؛ در عملیات بیت المقدس همانند جنگ احزاب شاهد صفآرایی تمام جبهه کفر و نفاق در برابر جبهه حق و ایمان بودیم؛ تمام قامت هر دو مقابل یکدیگر ایستاده بودند؛ در آن نبردِ بزرگ تمام دشمنان اسلام و ایران در پشت سر یک نفر به نام صدام قرار گرفتند و فرزندان ایران اسلامی با نیروی ایمان خود به جنگ با باطل ذیل ولایت حضرت امام(ره) میرفتند و سرانجام هم پیروزی نهایی نصیب فرزندان مکتب اسلام ناب محمدی (ص) شد؛ امری که تاثیرات اجتماعی، فرهنگی و سیاسی زیادی در سطح خاورمیانه گذاشت.
- شما از کسانی هستید که آن افتخار ملی را آفریده و درک کردند. به عبارت بهتر، شنیدهها را دیدهاند. بفرمایید ویژگی خاص عملیات بیتالمقدس را نسبت به عملیاتهای دیگر در چه میدانید.
در این خصوص میتوانم علت این تفاوت را از زبان امام(ره) برایتان بگویم. همانگونه که امام(ره) فرمودند: «خرمشهر را خدا آزاد کرد.» در تمامی مراحل عملیات بیت المقدس دست یاری خداوند و توفیق الهی کاملا مشهود بود. علیرغم ماهها تلاش و برنامهریزی و عملیات سخت و طولانی برای آزادسازی خرمشهر، هنگامی که مسجد جامع خرمشهر را بار دیگر دیدم بازهم باورم نمیشد که خرمشهر آزاد شده باشد. وقتی که اسرای عراقی را جمع کردیم؛ میدیدیم که تعدادشان خیلی بیشتر از نیروهای ماست؛ ما نفهمیدیم چرا آنها تسلیم شدند؛ وقتی از آنها میپرسیدیم که چرا تسلیم شدید، به ما میگفتند که فکر کردیم یک عقبه بسیار قوی شما را حمایت میکند و واقعا هم همینگونه بود. اگر لطف خدا نبود، این پیروزی ممکن نمیشد. اگر چه این لطف خاص الهی را ما بارها در عملیاتهای بعدی نیز تجربه کردیم، اما آنچه در بیت المقدس اتفاق بود رنگ و بویی دیگر داشت. همین لطف الهی بود که نیروهای ما را متحد و همدل کرده بود. به آنها اعتماد به ئفس و خودباوری داده بود که با همین امکانات نیز میتوان بر دشمن فائق آمد. همین خودباوری و نیروی ایمان بود که بعدها نیز به پیروزیهای دیگر منجر شد.
- چه عواملی باعث شد که در اواخر سال 59 روند پیروزیهای ایران با عملیاتهای فتحالمبین و بیتالمقدس آغاز شود؟
مهمترین عامل، قرار گرفتن فرماندهی جنگ در دستان مبارک حضرت امام(ره) بود. وجود حضرت امام(ره) در مقام فرماندهی کل قوا، ایمان، خودباوری و امید را که بزرگترین نیاز آن روز رزمندگان اسلام بود به آنها بازگرداند. تا زمانی که بنی صدر در راس جنگ بود، جنگ ما رنگ و بوی جهاد نداشت. هیچ نشانی از آنچه به عنوان فرهنگ جهادی میشناسیم در جبهه وجود نداشت. نه از اخلاص و ایثار خبری بود و نه از معنویت و توسل و دعا. هر چه بود تفرقه بود و بدگمانی و سوء مدیریت. با آمدن امام(ره) جبهه رنگ و بوی دیگر گرفت. امام، بزرگترین عامل وحدت و همدلی میان نیروها بود و پدیدآورنده آن چیزی بود که امروز از آن به عنوان "فرهنگ جهادی" یاد میکنیم.
- شما بسیار به این موضوع تاکید دارید که رزمندگان تافته جدابافته نبودند و از افراد معمولی جامعه بودند که مورد لطف الهی قرار گرفتهاند با این توضیح، وقتی عملیات بیتالمقدس در چند مرحله برای ما طاقت فرسا شد و اینکه در مرحله سوم عملیات، برخی فرماندهان از ادامه عملیات مایوس شدند، از ادامه کار خسته نشدید؟
چرا! اتفاقا بسیاری از ما ناامید و خسته شده بودیم اما همانگونه که شما هم گفتید لطف الهی نگذاشت که در ارادهمان برای ادامه نبرد و رسیدن به تمامی اهدافمان خللی وارد شود. یادم میآید که در آن روزها، برخیها معتقد بودند که این عملیات موفق نمیشود؛ بعضیها هم معتقد بودند که بعد از مرحله اول و دوم عملیات بیت المقدس، دیگر مرحله سوم سودی نخواهد داشت؛ اما با توکل به خدا و تمسک به اهل بیت (علیهم السلام) و اجماع همه رزمندگان اسلام مرحله سوم عملیات انجام گرفت؛ حقیقتا خسته شده بودیم و دیگر توانی نداشتیم؛ اما در ته دلمان به نصرت الهی و نفس قدسی امام بزرگوارمان (ره) ایمان و باور داشتیم که گره گشای ما خواهد شد، در روزهای سخت پس از انقلاب ما بارها چنین لحظاتی را تجربه کرده بودیم و هر بار نیز با لطف خدا و هدایت پیامبرگونه امام عزیزمان(ره) از این دشواریها بیرون آمده بودیم.
- در مورد اعتقاد و رفتار گروههای سیاسی کشور درمورد جنگ یا عدم جنگ بعد از فتح خرمشهر توضیح میدهید؟
ببینید صدام و حامیان آن، روی تصرف خرمشهر خیلی حساب کرده بودند و از آن به عنوان یک فتح بزرگ و کلید فتح تمام ایران یاد میکردند. در چنین وضعیتی هنگامی که دشمنان متحمل آن شکست بزرگ شدند، انتظار طبیعی آن بود که از خواب غفلت بیرون آمده و با دیدن واقعیات صحنه نبرد، دست از ادامه خباثتهای خود بردارند. با توجه به چنین پیشبینیهایی، برخی تحلیلگران سیاسی بر این باور بودند حالا که ایران موقعیت برتر را در جنگ دارد باید به دنبال راهی برای پایان جنگ باشد. البته راهی که در آن حقوق ملت ایران نیز به طور کامل تامین شده و دشمن متجاوز نیز تنبیه شود. اما عملا شاهد بودیم که دشمنان ما از این شکست بزرگ درس عبرت نگرفتند و همچنان بر خصومت خود اصرار میورزند و هنوز سرزمینهای زیادی از ایران در اشغال دشمن بود و حاضر به عقبنشینی نبود؛ همین امر نیز باعث شد تا تصمیم گرفته شود تا تنبیه متجاوز و احقاق کامل حقوق ملت ایران و دفاع از حقانیت و مظلومیت انقلاب اسلامی، به جنگ با دشمن ادامه دهیم. شما اگر به افکار عمومی آن دوره نیز رجوع کنید میبینید که اکثریت ملت ایران با ادامه جنگ تا تنبیه متجاوز و احقاق حقوق ملت موافق بودند. در همان خرداد ماه سال 61، مرکز پژوهشهای اجتماعی نخستوزیری، طی یک نظرسنجی نظرات مردم را در مورد ادامه جنگ و ورود به خاک عراق مورد بررسی قرار داد.
در پاسخ به این پرسش که نبرد را باید تا کجا ادامه داد؟ خروج عراق از خاک ایران با 7/30 درصد و سقوط صدام با 5/28 درصد، بیشترین آراء را کسب کرده بود. دیگر گزینهها همچون گرفتن خسارت 4/12 درصد و صلح تنها 2 درصد را به خود اختصاص دادهاند. همچنین در پاسخ به این پرسش که اگر عراق شرایط ما را نپذیرد، آیا صلاح میدانید وارد خاک عراق شویم؟ تقریبا 70 درصد مردم، موافقت خود را بر ادامه این دفاع مقدس اعلام کردند؛ حال بماند که مناقشات سیاسی داخلی هم شدت زیادی داشت.
- آقای دکتر قالیباف! وقتی خوب تاریخ دورانساز دفاع مقدس را بررسی میکنیم میبینیم برخی چهرهها به دلایلی که بیشتر ناشی از نکتهسنجیهای سیاسی و اخلاقی است کمتر مورد تاکید برای عموم مردم قرار میگیرند و گاه خود نیز راضی به طرح اینگونه مسائل نیستند. اما به واقع برای نسل امروز کشور آگاهی از ابعاد حضور و نقش آنها بسیار آگاهی بخش و بصیرت افزاست. مثلا نقش مقام معظم رهبری در دفاع مقدس. قبول دارید که نسل امروز حق دارد بداند که ایشان چه نقشی در دفاع مقدس داشتند؟
قطعا قبول دارم. مقام معظم رهبری جزو اولین اشخاصی بودند که حتی در اوضاع نابسامان جنگ عازم جبهه شدند تا با حضور خود بر اعتماد به نفس و طمانینه رزمندگان بیفزایند که حقیقتا حضور ایشان شور و اشتیاق دفاع و جهاد و شهادت را بین بچهها دوچندان کرده بود. بنده به خاطر دارم مقام معظم رهبری، ماجرای اجازه امام(ره) به ایشان برای حضور در جبهه را این چنین نقل کردند که: «با دغدغه کامل خدمت امام(ره) رفتم...، همیشه امام(ره) به ما میگفتند که خودتان را حفظ کنید و از خودتان مراقبت نمایید... من به امام گفتم خواهش میکنم اجازه بدهید من به اهواز یا دزفول بروم. شاید کاری بتوانم بکنم. بلافاصله گفتند که شما بروید... من به قدری خوشحال شدم که گویی بال درآوردم. شهید چمران هم آنجا نشسته بود که گفت: پس به من هم اجازه بدهید تا به جبهه بروم. ایشان گفتند شما هم بروید... عصر همان روز به همراه شهید چمران با هواپیما به اهواز رفتیم.»
امتداد مدیریت متعالی حضرت امام(ره) را میتوان در شیوه مدیریتی مقام معظم رهبری مشاهده کرد و از همان ابتدای جنگ همراه شهید چمران، حضور فعال در جبهههای جنگ داشتند. اسلحه به دوش میگرفتند و در عملیات شناسایی شرکت میکردند. ایشان در روزهای حساس جنگ به عنوان چشم و دست امام(ره) و پشتگرمی رزمندگان، بسیجیوار در جبههها حضور پیدا میکردند. فراخوان و سازماندهی نیروهای بسیجی، هدایت جنگهای نامنظم و چریکی در اوایل جنگ، هماهنگ کردن نیروهای ارتشی بسیجی و سپاهی، حضور فعال در طراحی و هماهنگی عملیاتها، تلاش پیوسته در رفع مشکلات رزمی، مقابله با سیاستهای خائنانه بنیصدر در اداره جنگ و رویارویی با اندیشه لیبرالی آمریکایی در نحوه مقابله با دشمن که گاه بوی خیانت از آن برمیآمد و انتقال پیام دفاع مقدس از راه سخنرانی در مجامع بینالمللی و مصاحبه با رسانههای خارجی از اقدامات مقام معظم رهبری در دوران دفاع مقدس بود.
در فضای عدم کمک بنیصدر به سپاه و بسیج و عدم اعتقاد بنیصدر به روحیه استقامت، مقام معظم رهبری پناهگاه رزمندگان بودند. یعنی هر جا که ما به مشکلی برمیخوردیم و کمکی میخواستیم، به ایشان رجوع میکردیم؛ حمایتهای بیدریغ ایشان از بچهها در جبهه و هدایت معنوی ایشان پشتوانه خوبی برای ما در آن دوران سخت جنگ بود؛ ایشان با حمایت از فرماندهان و رزمندگان به آنان روحیه میدادند؛ نباید نقش پررنگ و کلیدی و حساس ایشان در ایجاد روحیه و پشتیبانی از کلیه رزمندگان در شرایط سخت روزهای پایانی دوران دفاع مقدس که حملات صدام شدت گرفته بود را هم فراموش کنیم؛ علاوه بر این در مقام ریاستجمهوری تدابیر و حمایتهای ویژه ایشان نقش پررنگی در تقویت جبههها و پیروزی رزمندگان داشت.
- به صورت مصداقی و جزییتر نکاتی را در همین خصوص بیان فرمایید.
ببینید. یکی از مهمترین نقشهای ایشان متحدکردن سپاه و ارتش در همان اوایل تاسیس سپاه بود و شاید از دید ما مشهدیها تشکیل سپاه خراسان و به تبع آن ستاد خراسان. اینکه میگویم ایشان در تشکیل ستاد مستقل خراسان نقشآفرینی داشتند، خدای نکرده به این معنا نبود که بخواهد بین مشهدیها و دیگران تبعیض قائل شوند. اما بالاخره این شناخت و ارتباط وجود داشت و خود مشهدیبودن هم دلیل بر ارتباط بیشتر بود که در گرفتن امکانات هم موثر بود چراکه ستاد نیاز به امکانات داشت و اصل اول در جنگ، داشتن اسلحه بود. آن روزها داشتن کلاش جزو عجایب بود.
آقا به عنوان نماینده حضرت امام(ره) در شورای عالی دفاع همواره در جلسات شورا حضور داشتند و مسائل مربوط به جنگ را با دقت و ظرافت و با حضورشان در خطوط مقدم جبهههای نبرد، پیگیری میکردند. مقام معظم رهبری لباس رزم میپوشیدند، یک تفنگ کلاشینکف قنداق تاشو به شانهشان میانداختند و از خود جبهه اهواز و سوسنگرد بازدیدشان را آغاز میکردند تا سایر محورهای عملیاتی. ایشان در حالی از خط مقدم خرمشهر بازدید میکردند که قسمت غربی خرمشهر سقوط کرده بود و قسمت شرقی شهر به سمت آبادان، این طرف پل تا خانههای کنار رودخانه کارون را ایشان میآمدند و با بچههای خرمشهر و با بچههای رزمنده از نزدیک دیدار میکردند یا اینکه در جبهههای سوسنگرد حضور پیدا میکردند.
- از خصوصیات فردی و سلوک شخصیتی ایشان در جبههها چگونه بود؟
نظم و انضباط ایشان از همان اول زبانزد بود و یکی از توصیههای همیشگی ایشان در صحبتها و سخنرانیها نظم بود. گاهی که برخی بینظمیها را میدیدند، به شدت ناراحت میشدند و میگفتند بینظمی نباید در نیروهای نظامی باشد؛ رفت و آمدها، حضور بر سرکار، وضع ظاهری، همه باید مرتب باشد. در جلساتی که با نظامیان داشتند تاکید زیادی روی نظم و دقت میکردند. رژه نظامیان را کاملا کنترل میکردند و حتی جزییترین حرکات بچهها را به فرماندهان گوشزد میکردند. واقعا خود ایشان الگوی نظم میباشند. از ویژگیهای بارزشان آشنایی و احاطه کامل و تسلط ویژهای است که به مسائل کلان و حتی جزییات و ظرافتهای نظامی و امور نیروهای مسلح دارند. علت این امر علاوه بر کیاست و زیرکی و استعداد سرشار ایشان، ممارست و ارتباط نزدیکی است که از بدو پیروزی انقلاب اسلامی در امور نظامی و نیروهای مسلح داشتهاند.
نقش موثر ایشان در تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و تثبیت سپاه که از سوی حضرت امام(ره) واگذار گردیده بود، تقویت حرکتهای حزباللهی درون ارتش، نمایندگی حضرت امام(ره) و ریاست شورای عالی دفاع و مهمتر از همه حضور چشمگیر و موثرشان در صحنههای مختلف جنگ، همه و همه اموری هستند که در حصول این تسلط ویژه، نقش داشتهاند.
- در بین خاطرات یا سخنرانیهایی که شما نقل میکنید تا کنون ندیدهام از حسن برادر کوچکتان که در شلمچه به شهادت رسید نقلی بکنید جز همان نقل شفاهی که در مورد حسرت درآغوش گرفتن آخرین دیدار است. آیا دلیل خاصی دارید؟ از آشنایی و خاطرات آن دوران بگویید.
درست است که حسن برادر کوچکتر و بسیار عزیز بنده بود، اما در مقام یک رزمنده، برادران بیشمار دیگری را نیز در دوران جنگ از دست دادهام؛ قبلا هم که گفتم دلم برایشان تنگ شده از سر اینکه یک زمانی با آنها همسنگر بودم، نیست؛ تمام شهدا و ایثارگرانی که در دفاع مقدس در کنارم بودند، پیوسته یادشان و خاطراتشان را در ذهنم مرور میکنم؛ در گفتن خاطرات، همیشه سعی میکنم که یاد و خاطره همه برادران شهیدم را زنده نگه دارم چون همه آنها را به اندازه حسن دوست داشتم؛ بنده وقتی بعد از مدتها در مشهد و در میان خانواده معزز و مکرم شهدا سخنرانی میکنم، نمیتوانم فقط به برادر خودم اشاره کنم؛ آن مادری که فرزندش در لشگرمان بوده هم میداند بنده به عنوان فرمانده داغدار پسر او و شوهرش هستم؛ رابطهام با حسن بسیار صمیمانه بود. از همان دوران کودکی در زمانهایی که از هم دور بودیم بسیار دلتنگ هم میشدیم. این دلتنگی هنوز نیز ادامه دارد؛ اسم این دلتنگی را یاد ِیار گذاشتهام؛ سال گذشته که در ایام نوروز به مناطق عملیاتی رفته بودم در منطقه عملیلاتی کربلای چهار به یاد آخرین دیدارمان در زمان حیاتش افتادم. هیچ وقت آن لحظات از خاطرم محو نمیشود؛ای کاش کسی همراه بنده نبود و بنده در محل شهادتش کمی راحتتر بودم؛ بالاخره این هم اقتضای کارم هست.
- امروزه شاهدیم در بعضی محصولات به ظاهر فرهنگی، قرائتهایی از دفاع مقدس ارائه میشود و بر اساس آن حتی فیلمهایی نیز ساخته میشود. این رهیافتها را تا چه اندازه دارای اصالت میدانید؟
تا کنون چندین بار بر این مساله تاکید کردهام که دفاع مقدس در جامعه ما هم مظلوم است و هم مهجور؛ یکی از نشانههای این مظلومیت همین تصاویری است که از این دوران باشکوه برای نسلهای جدید ترسیم میشود. گویی تقدیر اینگونه بوده است که پرافتخارترین دوران تاریخ ایران هم در زمان وقوعش مظلوم باشد و هم در میان نسلهای بعدی؛ یک بحثی را قاطعانه میگویم، آنچه امروز به عنوان فرهنگ دفاع مقدس از برخی تریبونها ترویج و تبلیغ میشود کمترین نسبتی با فرهنگ اصیل دفاع مقدس ندارد. فرهنگ دفاع مقدس ریشه در اسلام ناب محمدی (ص) و آرمانها و ارزشهای اصیل انقلاب اسلامی دارد و ارائه هرگونه تصویر سطحی، شعاری و غیرواقعی از رزمندگان اسلام و فرهنگ جهادی، ظلم مضاعفی است در حق این فرهنگ مظلوم و غنی.
- یکی از فعالیتهایی که در شهرداری به ثمر رسیده است آماده شدن پروژه موزه دفاع مقدس و ترویج فرهنگ مقاومت است که شما آن را ارائهدهنده فرهنگ دفاع مقدس خواندهاید، این اقدامات را تا چه اندازه ضروری میدانید؟
ضرورت این اقدامات ریشه در همان مظلومیت فرهنگ اصیل دفاع مقدس دارد. اقدامات فرهنگی شهرداری در راستای ارائه و ترویج تصویری واقعی و اصیل از فرهنگ دفاع مقدس است. اعتقادم این است که حرکت در مسیر معرفی و ترویج فرهنگ جهادی، موید جهتگیری اصلی ما در شهرداری تهران مبنی بر ایجاد مولفههای حیات طیبه برای شهروندان خواهد بود؛ امروز کارآمدی شهرداری تهران مدیون بهرهگیری از همین فرهنگ جهادی است؛ از منظر این فرهنگ تعریف شهر، شهروند و شهرداری متفاوتتر از همه تعاریف رایج در علوم جامعهشناسی و بقیه است؛ محور این فرهنگ کرامت انسانی، خدمت بیمنت، اخلاق گرایی، ارزشگرایی و کارآمدی عقلانی است. امروز اولویت نخست ما در شهرداری تهران پیوند معنویت و عقلانیت در اداره شهر است. بنده بر این باورم که ملت و جامعه ایران تنها آن هنگام به پیشرفت و تعالی واقعی دست پیدا میکند که فرهنگ و ارزشهای ناب اسلامی بر تمامی ارکان جامعه حاکم باشد. از این رو کلیه اقدامات و برنامههای ما نیز تنها آن هنگام از مشروعیت و کارآمدی لازم برخوردار است که در راستای تحقق این مهم باشد.
ترویج فرهنگ جهادی در شرایط کنونی از زاویهای دیگر نیز حایز اهمیت فراوان است. عمل به فرموده مقام معظم رهبری در زمینه جهاد اقتصادی، در وهله نخست نیازمند ترویج فرهنگ جهادی در جامعه است. جهاد اقتصادی آن زمان به رفتار عمومی بدل خواهد شد و جامه عمل خواهد پوشید که فرهنگ جهادی به عنوان گفتمان غالب در جامعه اسلامی نهادینه شود.
- به عنوان آخرین سوال میخواهم از شما بپرسم تفاوت از فرماندهی جنگ تا فرماندهی در قرارگاه سازندگی خاتم الانبیاء تا امروز به عنوان شهردار تهران چیست؟
در نوع نگاهی که به مسؤولیت داشتهام، احساس میکنم که هیچ تغییری رخ نداده است. یعنی همچنان که هیچگاه برای هیچکدام از مسؤولیتهایم داوطلب نبودهام و از زیر بار هیچ مسؤولیت و تکلیفی نیز شانه خالی نکردهام؛ این موضوع را همه میدانند که هر جا مسؤولیتی داشتهام با إذن کار را تحویل گرفتهام. از ابتدای انقلاب تا کنون در هر مسؤولیتی که بر عهده اینجانب گذاشته شدهاست سعی کردهام خودم را در مقام یک سرباز انقلاب اسلامی ببینم و همواره سعی کردهام تا در مسؤولیتی که بر عهده داشتهام گامی در جهت اثبات حقانیت و کارآمدی نظام جمهوری اسلامی بردارم. اگر چه در طی این سالها به مرور زمان بر دانش و تجارب مدیریتیام افزوده شده است. در هر کدام از این مسؤولیتها، مخصوصا در دوران مدیریت کلانشهر تهران، با ابعاد و زوایای جدیدی از نحوه مدیریت آشنا شدهام و سعی کردهام تا این تجارب را در جهت افزایش کارآمدی مجموعه تحت امرم به کار ببرم. به هر حال از نظر خودم قالیباف امروز همان قالیباف دوران جبهه و جنگ است با همان روحیه و با همان آرمانها و ارزشها، فقط به مقدار زیادی با تجربهتر شده است و البته به مقدار کمتری نیز پیرتر! این قالیباف همان قالیباف است؛ دعا کنید که در این دنیا روسفید باشیم و مصداق این آیه شریفه «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُواالله عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَى نَحْبَهُ وَ مِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَ مَا بَدَّلُوا تَبْدِیلا» قرار گیریم.